تبليغاتX
شعر و نقد ادبي
از نگاه مجيد پويان

 

 فرياد...

 

با يك نگاه ، يك هيجان،يك صدا كه من

فرياد مي زنم كه بگويم تو را... كه من،

در بغض شهرزاد گلويم نشسته است

در انفجاري از خفقان پادشا كه من،

هي خيره مي شوم به تو و تو به دوردست...

هايي كه گم شده است در اين ناكجا كه من

مي خواهم از خودم بگريزم به سوي تو

از هر طرف كه مي نگرم مارها كه من،

كز مي كنم و مي رسد از دورِ دورِ دور

كم كم صداي مبهم يك آشنا كه من

گل مي كند شكوفه ي آوازخواندنم

ها ها هها هها ههها ها هها كه من

كفرانه مي سرايم و ترجيح مي دهم

حالا در اين ميانه تو باشي خدا كه من

ابليس هاي شهر مرا سجده مي كنند

تف بر وجود شيطان!دور از شما!كه من،

وقتي ميان باور و ترديد مانده ام

ديگر به تو چگونه بگويم بيا كه من،

كه آيداي شعر مني بانوي غزل

شعري بخوان براي دل من كه ما كه من!

////////////////////////////////

در باد...

 

ديرگاهي است كه بر چوبه ي دارم در باد

متلاشي شده ذرات غبارم در باد!

بغض از حنجره ي من فوران خواهد كرد

صبحگاهي كه سر از خاك برآرم در باد!

اي كه يك باغچه يك مزرعه داري در آب*

هستي ام را بنگر دار و ندارم در باد!

رهگذر!رهگذرِ خسته ي اين شهر غريب

تو بمان با من!تنها نگذارم در باد!

من از آن روز كه طوفان غم آوارم كرد

خشك و سرگردان چون بوته ي خارم در باد

خاطراتم همه در دست فراموشي و باز

عكس بي رنگ تو افتاده كنارم در باد!

گفت:"مي آيي!" عمري است مردد هستم

پلك بر هم بگذارم،نگذارم در باد!

برگ برگِ تنم از عشق فرو خواهد ريخت

و گل سرخ تو و شمع مزارم در باد!...

 

 * اشاره اي به غزل ا.دريانورد با مطلع:

              نه فقط باغچه يك مزرعه دارم در آب        و در انديشه كه جز خود چه بكارم در آب

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:28  توسط دكتر مجيد پويان  |